Friday, March 17, 2006

هفت تا سین



گندم هایی که مامان از یه هفته پیش خیسشون داده بود که جوانه بزنن، حالا حسابی سبز شدن و بابا واسه ماهی قرمزهایی که از عید پارسال هنوز واسمون دم میزنن یه تنگ بلور خریده.

تو راه رستم آباد وقتی بابا ماشین و جلو امامزاده هاشم نگه میداره که صدقه بندازیم تارا به مامان میگه که سکه های براق و نگه داره. عمه تامین هم شب چهارشنبه سوری یه کاسه از سمنویی که بعد از ظهرش پخته بود رو بهمون میده.

_مامان که زنگ در و میزنه، ترمه میدوئه بیرون . هوای خنکی که یه چیزی بین بهار و زمستونه از لای در میاد تو. ترمه با یه گلدون سنبل برمیگرده. می پرسه تینا تو سنبل سفید و بیشتر دوست داری؟ یا که بنفش؟ میگم: بنفش..

از جلوی میوه فروشی ها هم که رد میشیم نگاهمون دنبال سیبهای سرخ و براق همه جا رو میگرده..

من میگم رو سفره، سرکه حتما باید باشه بوی عید و هفت سین میده.. تارا هم سفره رو بدون سنجد نمیتونه تجسم کنه!

این طوری شد که هفت سین امسالمون هم آروم و قشنگ کنار هم نشستن..

..............................................................................................................

پ ن: مامان بالاخره حاضر شد که شیرینی های امسالمون هم خونگی باشن. امروز خریدهای لازم و واسه نخودچی و شیرینی گردوئی و میکادو و تخم مرغی کرد..

پ ن: تو سرویس وقتی بچه ها موقع خداحافظی سال نو رو به هم تبریک میگفتن حس خیلی خوبی داشت. همچنین تو مغازه ها و خیابونا..

پ ن: عکس هفت سینمون و حتما میذارم اینجا!

پ ن: بساط هفت سین شما هم جور هست؟!

بوی عید میاد.

posted by Tina at 2:51 PM

<< Home