Tuesday, May 09, 2006

خیال



آسمان را قاب میگیرم،
لحظه هایم را، لحظه هایم را ...

و تمامی چهره هایی که لبخند میزدند و لبخند میزنند...
که دوستشان داشتم، که دوستشان دارم...

می داند، نمی داند، می داند،نمی داند. می داند؟! نمی داند، نمی داند...

قاب میگیرم، قاب میگیرم، آسمانم را
و لحظه هایی را که با من مهربان بودند. که با من مهربان نیستند.

دوستش دارم،
دوستم ندارد.
همین.

قاب میگیرم.
آسمانم را.
که دوستش دارم، که دوستم دارد.
_می بارد...


لبخندت را قاب میکنم و فراموشت میکنم.

آسمان،
در قابش،
می گرید.
برایم،
می بارد...

و تو ،
همچنان لبخند می زنی.
در قابت.



posted by Tina at 1:07 AM

<< Home