Friday, November 03, 2006

دوستهای کوچولوی من

همیشه تو راه کلاس می دیدمش که با موهای لخت و صورت تپلش لابه لای جمعیت توی پیاده رو دوچرخه سواری می کرد.. یه بار جلوش و میگیرم و می پرسم کوچولو اسمت چیه؟ یکم نگام میکنه و میگه امیر حسین. با تعجب می گم: اِ تو پسری مگه؟ میدونم این سوال من واسه یه پسربجه ی همسن و سال اون از صد تا فحش هم بدتره!!! میگم منم تینام. موهاشو ناز میکنم و از اون به بعد هر بار همدیگرو میبینم می خندیم و واسه هم دست تکون میدیم.. از اول مهر که مدرسه ها شروع شد دیگه ندیدمش تا اینکه دیشب دیدم باز داره با دوستش دوچرخه سواری میکنه..
_: سلام امیر حسین!!!!! چطوری؟ کجا بودی این همه مدت؟ میمونی ازت عکس بگیرم؟ دوستش می پره جلو و میگه آره آره بگیر بگیر..و خیلی خوشگل دوتایی شروع میکنن جلوی دوربین ژست گرفتن!

حیفم اومد این عکسها رو اینجا نذارم..




....................................................................................................

پ ن:دیشب که از وابستگی حرف می زدن با خودم فکر میکردم که کاش آدم بتونه آدمها رو بدون ِترس ِِاز دست دادنشون، هر چقدر که می خواد دوست داشته باشه..


posted by Tina at 5:41 PM

<< Home