Wednesday, January 13, 2010

لیلی نام اسطوره ای زنانِ زمین ِمن است

در مراسم خاکسپاری استاد احمد عاشورپور

هوا سرده. تا چشم کار می کنه برفه و سپیدی. سرماش سوز هم داره. با هر بادی که می وزه سوزش می پیچه تو تن آدم و یه لرزش خفیف. کنار خیابون ایستاده ایم تا مینی بوسها برسن. به خاطر برف و وضعیت خاص جاده ها تعداد مینی بوس کمتر از چیزی ست که قرار بود باشه و جمعیت هم بیشتر از او چیزی که به خاطر وضعیت خاص هوا انتظار می رفت. اما جایی چیزی هست... شاید گرمایی که تو یه صدا ست یا شور و حرارتی که تو یه ترانه ست. آتش ترانه ای که با هر بار زنده شدن یخ یه خاطره ی قدیمی رو آب می کنه. ماشین ها می رسن و آدمهایی که لبخند می زنن و به هم احترام می گذارن بدون اینکه به همدیگه فشار وارد کنن یکی یکی سوار می شن.

" آخ تی حال می حالای / سیمای جانای / تی سر می بالای / سیمای جانای / بنازم آی دل / تی آمونا / نتانم آی دن / ده تی شونا" زنهای داخل مینی بوسن که همه با هم دم گرفتن. بی هیچ اشکی و صدای اونهاست که تا رسیدن به بی بی حوریه آدم رو وادار به فکر کردن راجع به مراسم خاکسپاری یک مرد می کنه. چیزی متفاوت با آنچه که تا حالا دیدیم و شاید بعدها ببینیم. تشییع کنندگانی که صرف ادای دین و احترام آمده اند نه بیداد کردن و بر سر کوبیدن. احترام به مردی که وجود و استعدادش رو سرمایه ی یک قوم کرد و بر هویت منحصر آن با صداش تاکید کرد. مردی که سالها از کوههای سبز و مه آلود گیلان گفت و بارش یکریز ابرهای سیاهش. از آفتابِ خیزان و دریای توفانیش. از سبزه ها و بنفشه ها و پامچال هاش. از تلارها و شالیزارهاش. از وجین باغهای چایی. از جمعه بازارش. از آمدنهایی که همراه بهار وعده داده می شد و انتظار... از بی وفایی های دخترانِ سیاه چوم گیل با زلفهای ابریشمی. از انگشتری ها و دستمالهای سرخ ِیادگاری.

"من بیجار کاری نوکونم ماری / اوهوی مار / من خانه کاری نوکونم ماری / اوهوی مار / عزیز بوکونای می کارا / دختر بوکونای می کارا / تره گوشوار فگیرم ایمسال بهارا " زمین، زمینی که دختران و زنانِ بجارکار ِترانه هاش همه ی هستی شون رو با شونه های خم کرده خالی کردن روی شالیزارهاش، حالا واسه اینکه این بزرگ مرد رو واسه همیشه تو دلِ خودش می خوابونه، با برف رو سفید شده و انگار که لباس عروسی به تن کرده و سفیدی ِوسیعش، سیاهی حقیر لباس آدم ها رو انکار میکنه. که ضرورتی نداره رنگ مشکی به بهانه ی جاودانگی ِ یک انسان.

"خروسخوان بو من و اون مست و مستانه / دور از چومان یگانه و بیگانه / تا کوه دامن بوشوییم شانه به شانه / زیر داران سبزه یه سر / چشمه یه ور / خوش بنیشتیم رو به خاور" هوا سرده. سوز هم داره. اما وایی از هیچ دم سردی یی نیست و دادی از دستی که به اکراه از بغل بیرون آورده بشه. آدمهای شناس و ناشناس بی شماری که حضورشون تاکید بر بزرگ بودن استاد داره. آدمهایی که نگاهشون همه تحسینه. شاید آنجا که می گن یک تافته ی جدا بافته! و دستهاشون که با سینه ی سپرکرده عکس های استاد رو محکم در آسمان نگه داشته و واژه هایی که تصویر نهایی استاد هستند:« صدا، صدا، تنها صداست که می ماند...» و سرخی آسمان نه به خاطر سیلی ِسردِ زمستان، که آسمان آتش به جان و از عاشقان است.

"اگه می یار ایسی راهانا بیا / اگه راهان نوبو باغانا بیا / اگر دینی کی دوشمن در کمینه / سفید ماهی بوبو روخانا بیا" و سیل جمعیتی که با خطر جاده های یخ زده خودشون رو رسونده ن تا بدن استاد رو به زمین این شهر بسپرن. انزلی که استاد در آنجا متولد شد، تحصیل کرد و برای اولین بار عاشق شد. شهری که عمری شبهای مهتابی ِساحلش میعادگاه دلدادگانِ ترانه هاش بود که به هم وعده می دادند. "یاد او مهتابی شبان / کی شومی دریا لبان / تی مو ماچی دیی / می شانه رو باد لیلی / سورخ دسمالا داری / ایسه می یادیگاری / وعده با من نایی / ایه تره یاد لیلی" امشب آسمان مهتابی ست اما بعید میدونم که دریا آرام بگیره.

یادمه به چشم های آبیش زل می زدم و پرسیدم: «چرا این همه واسه لیلی شعر خوندی؟ لیلی کی بود؟» صدای خنده ی تمام کسانی که با من دورش حلقه زده بودن تو گوشم پیچید و شاید دلخورم کرد! با چشم های آبیش واسه چند ثانیه زل زد تو چشمهام و گفت:« آخه دختر جون تو از نوه ی منم کوچیکتری، چی بهت بگم آخه؟! » به یاد تمام ترانه های سبزی که نثار لیلی و گیلانم کردی، حالا لیلی نام اسطوره ایِ زنانِ زمین من است. مردی از نژاد و زمین ِخودم، تو رو به ابدیت می سپرم. صدات جاوید...

"می جانی تو کاس کولی / تو هتو ئی دسته گولی / سِبا مانی سورخه جولی / کِلالی جانم کِلالی جانم کِلالی"

...................................................................................

پ ن: مطلب آرشیوی و مربوط به مراسم خاکسپاری استاد می باشد که پیش از این در مجله دانشجویی شالیز چاپ شده بود.

پ ن: پیشاپیش پوزش می طلبم به خاطر مطلب تکراری:)

پ ن: مرسی از عامر که به نمایندگی از هم نسلی هام خروس خوان استاد رو در مراسم اجرا کرد

posted by Tina at 8:11 PM

<< Home