Monday, February 22, 2010

مامان اینا پذیرفتن که تارا از این خونه بکنه و بره و دیگه اصولا عادیه که من به قصد تارا هفته هفته خونه رو ترک کنم و روزها و روزها کسی تو اتاقم نباشه و این واسشون عین حقیقت شده که تمام این مدت ترمه پشت کامپیوتر بشینه و حتی بشقاب غذاش رو هم با خودش به اون پشت ببره.

بابا می گه بچه ها بزرگ می شن، کاریش نمیشه کرد. آدم باید بپذیره. و من میبینم مامان و بابا چه آهسته و آروم این حقیقت تلخ زندگی رو می جوئن و قورت می دن و سعی می کنن که هضمش کنن. و به نظرم دوتائی با هم چه یهو تنها شدن.


posted by Tina at 12:08 AM

<< Home