Sunday, July 06, 2008

تا یک سیگار کشیدن

با پهلوش فشاری به در می ده و کلید رو اون تو می چرخونه. انگشتهاش رو لای موهای چربش فرو می بره. موهاش واسه چند ثانیه فاصله ی بین انگشتهاش رو پر می کنه. دستش رو آروم از روی سرش می کشه پایین. چربی موهاش رو روی انگشتهاش حس می کنم. دستش رو توی جیبِ روی سینه ش می بره و اون رو می یاره بیرون. نگاهش به سمت نوشته ی آبی لیز می خوره: « خواهر و برادر عزیز... »

_ : « آقا بی زحمت نوار طلاییشو لطف کنید»

این رو به آقا کمال، سوپریِ سر کوچه مون گفته بود. نوار طلایی رو می کشه و اون پوست نقره ای رو پاره می کنه. یکی از اون پنبه های پیچیده شده تو کاغذ نارنجی رو می کشه بیرون و می ذاره لای لبهاش. نگاهش رو میاره به سمت من. پاهاش یکی یکی به نوبت به سمت من میان. دمپایی هاش کف حموم قژقژ می کنن. خودم رو عقب می کشم و شونه هام رو توی دو تا دیوارِ کنج حموم جا می دم. دستهام رو روی سینه ام گره می کنم. همون کاری که وقتی کلاس اول بودم واسه رفتن تو ردیفِ عالی ترین ها می کردم. نگاهش رو از من می گیره و به سمت پنجره ی کوچیک حموم می بره. دستش رو بلند می کنه و یه خرده پنجره رو باز می کنه. هوای خنک بیرون وارد محیط نم دار وگرم حموم می شه. برمی گرده سر جای اولش. درِ توآلت رو بلند می کنه و اون رو می شینه. کبریت رو از توی جیبش میاره بیرون. نگاهم به سمت دستهاش لیز میخوره : کبریت ممتاز! یه صفحه ی قرمز که روش عکس سرِ یه اسبه با چند تا ستاره دورش . یکیش رو می کشه بیرون. پاش رو بلند می کنه و کبریت رو به تهِ دمپاییش می کشه. هیچ اتفاقی نمی یفته. پوزخندی می زنه و به گوگرد سرخابی سر کبریت نگاه می کنه. چشمهاش دوباره به سمت من میاد. لبخند می زنم.

زاویه ی بین پاهاش رو زیاد می کنه تا بتونه کبریت رو از اون وسط بندازه تو آب. کبریت رو می ندازه تو توآلت. متوجه زردی آب توی توآلت میشه:«کثافت!» پا می شه و به سمت آینه می ره. یه کبریت دیگه می کشه بیرون. سیگارش رو که پنبه ی سرش حالا دیگه لای لبهاش نم گرفته، روشن می کنه. اول هوا رو از لابه لای توتون های اون کاغذ سفید، توی ششهاش می ده و بعد اون رو می ذاره لای دو تا انگشتش. دوباره هوا رو به بیرون فوت می کنه. یه لحظه دود جلوی تصویرِ تو آینه ش رو می گیره. دود به سمت بالا می ره و تصویرش دوباره واضح می شه. به چهره ی توی آینه دقیق می شه. به خط سفید لای ابروی چپش نگاه می کنه. دوباره اون پنبه رو لای لبهاش می ذاره و یه نفسِ دیگه. دستی رو که سیگار لای انگشتهاشه رو به سمت ابروش می بره و انگشتش رو روی اون می کشه. روی اون خط سفید دقیق می شه. خاکستر سیگارش می ریزه روی صابونهای عروسکی جلوی آینه. به طرف توآلت می ره و خاکستر سیگار رو می تکونه اون تو. قژقژ دمپایی ش دوباره به سمت آینه می ره. سیگار رو می ذاره رو لبهاش اما دیگه از توش نفس نمی کشه. موهای روی شقیقه ش رو جابه جا می کنه و چشمهاش رو واسه دقیق تر دیدنِ جوش روی شقیقه ش منقبض می کنه. پشتم رو از دیوار حموم جدا می کنم و به طرف آینه می رم . سفیدی روی جوشش رو می بینم. انگشتهای دو دستش رو دو طرف جوش جا می ده و اون رو فشار می ده اما فایده نداره. چونه ش رو می گیرم و صورتش رو به طرف خودم می چرخونم. تار موی روی جوشش رو می کَنم. تهِ مو رو نگاه می کنم. هسته ی جوشش با ته موش اومده بیرون. از جلوی دستشویی خودش رو می کشه کنارش. پهلوش رو می چسبونه به دستشویی و سرش رو به آینه نزدیک می کنه. با ناخنش دوباره اون رو فشار می ده. چرک سفید و خونی از تو سوراخ جوشش می پره بیرون. دستش رو به طرف لبش می بره و سیگار رو که حالا یه نفس باهاش کشیده، از رو لبش میاره بیرون. دوباره به سمت توآلت می ره و اون رو می شینه. منم می رم سر جای اولم و دوباره شونه هام رو می چسبونم به دیوار. لوله ی دستمال کاغذی رو می کشه. اون رو مچاله می کنه و روی جوشش می ذاره. بازم یه نفس دودی دیگه. از لای پاهاش دستمال رو می ندازه توی اون آب زردی که روش یه چوب کبریت نسوخته شناوره و خاکسترهای سیگار. نگاهش دوباره به سمت چشمهای من میاد. می دونم با اون نفسهای خاکستریش همون احساسی رو داره که من فقط خونه ی خاله با عروسکم زیر میز نهارخوری شون بهم دست می داد. یه جور حسِ آرامش و امنیت. انگار که زمان توقف کرده و فقط این تویی که حرکت میکنی. کف دستهام رو روی بازوهام می ذارم و فشارشون میدم. چشمهام رو می بندم. دوباره خاکستر سیگارش رو اون تو می تکونه. نگاهش می کنم. از توی سیگار یه نفس دیگه می کشه و نگاهم می کنه. خاکسترهای نوک سیگار یه لحظه قرمز می شن و دوباره خاکستری. از جاش بلند می شه. پاهاش دوباره به سمت من میاد. دستهام هنوز دور بازوهامه. دوباره فشارشون میدم.

_:« خسته م! »

صداش بوی دود سیگار رو می ده. پشت می کنه و به سمت توآلت می ره. با همون دو انگشت سیگار رو از لبش جدا می کنه و اون تو می ندازه. با پهلوش فشاری به در می ده و کلید رو اون تو می چرخونه. اندام درشتش با اون شونه ها از محیط دودی حموم بیرون می ره. تار موش با اون چرکِ سفیدِ تهِ ش چسبیده به لباسم. به سمت توآلت می رم و مو رو اون تو می ندازم. سیفون رو می کشم. کبریت و خاکسترها و دستمال کاغذی و ته سیگار و اون تار مو، توی اون آب زرد می چرخن و پایین می رن. به طرف در می رم و با اندام باریک و کوچکم هوای دودی حموم رو ترک می کنم.

posted by Tina at 3:22 PM