Saturday, May 03, 2008

آب

اون موقع که تو "اِِلمان پائیزم" وسط یه حیاط با درخت های خشک و دیوارهای گلی یه حوض آب فیروزه ای گذاشتم هیچ فکرشم نمی کردم یه روزی، تو یکی از شهرهای کویریِ یزد با بستن کادر ِعکسم با یه کاسه ی آب به یه حس ِمشترک برسم..




.................................................................

عکس اول: المان پائیز مربوط به درس بیان معماری1، ترم دوم.

عکس دوم: پیرمرد عبادوز، نائین ِیزد، ترم چهارم.



6 Comments:

Anonymous Rman said...

امید که به تماشای همه آب های سفید بری ، با تمام حس های مشترکش

1:38 AM  
Anonymous Amer said...

تینا جان!!فهمیدیم شما دانشجوی ترم 4ـِ معماری ای و عکس میگیری و یزد میری و ماکِت می سازی و ... همه ی اینا یه طرف، ولی اخلاق نداشته باشی چه فایده؟؟؟؟
تو کی پیش بینی هات درست از آب در اومده که این درست باشه؟؟؟
ولی آقا پیره باحال و دوست داشتنی بود، فقط کاش جای عبا، کراوات می دوخت...ء

2:10 AM  
Anonymous هادی said...

زیبا بود ... آدم رو میبیره با خودش این عکسهاتون...
انتخاب نام آب هم براش جالب بود توی این سال خشکسالی...
همیشه سبز بمانید و پرتوان

4:47 PM  
Blogger امیر بهادر said...

خودتو که فکر نکنم، ولی بعضی از استعدادات توی این چند ساله حسابی بزرگ شدن و قد کشیدن. این حرفو در حالی می زنم که راجع به قبل از اون چند سال هم هیچ ایده ای ندارم
!

2:25 PM  
Anonymous غم تنهايي said...

سلام
تازه آشنا شدم
نظر خاصي ندارم
تا مطالعه ي بيشتر
اما يزد رو خيلي علاقه دارم
اگه عكس بيشتري داري لطفا بذار
راستي همون كيپسيك 360 هستم

8:30 PM  
Anonymous ایمان said...

تینا چقدر بزرگ شده،یعنی الان دانشجوی معماری هستی؟راه تارا رو رفتی یا ظاهرش اینطوریه؟خوبه که می نویسی و خوب می نویسی.آفرین که بزرگ شدی و امیدوارم هیچوقت به عنوان یه معمار یادت نره که تو یه خونه اول بای زندگی کرد بعدش هنر میاد وسط.

5:33 PM  

Post a Comment

<< Home