آب
اون موقع که تو "اِِلمان پائیزم" وسط یه حیاط با درخت های خشک و دیوارهای گلی یه حوض آب فیروزه ای گذاشتم هیچ فکرشم نمی کردم یه روزی، تو یکی از شهرهای کویریِ یزد با بستن کادر ِعکسم با یه کاسه ی آب به یه حس ِمشترک برسم..


.................................................................
عکس اول: المان پائیز مربوط به درس بیان معماری1، ترم دوم.
عکس دوم: پیرمرد عبادوز، نائین ِیزد، ترم چهارم.

6 Comments:
امید که به تماشای همه آب های سفید بری ، با تمام حس های مشترکش
تینا جان!!فهمیدیم شما دانشجوی ترم 4ـِ معماری ای و عکس میگیری و یزد میری و ماکِت می سازی و ... همه ی اینا یه طرف، ولی اخلاق نداشته باشی چه فایده؟؟؟؟
تو کی پیش بینی هات درست از آب در اومده که این درست باشه؟؟؟
ولی آقا پیره باحال و دوست داشتنی بود، فقط کاش جای عبا، کراوات می دوخت...ء
زیبا بود ... آدم رو میبیره با خودش این عکسهاتون...
انتخاب نام آب هم براش جالب بود توی این سال خشکسالی...
همیشه سبز بمانید و پرتوان
خودتو که فکر نکنم، ولی بعضی از استعدادات توی این چند ساله حسابی بزرگ شدن و قد کشیدن. این حرفو در حالی می زنم که راجع به قبل از اون چند سال هم هیچ ایده ای ندارم
!
سلام
تازه آشنا شدم
نظر خاصي ندارم
تا مطالعه ي بيشتر
اما يزد رو خيلي علاقه دارم
اگه عكس بيشتري داري لطفا بذار
راستي همون كيپسيك 360 هستم
تینا چقدر بزرگ شده،یعنی الان دانشجوی معماری هستی؟راه تارا رو رفتی یا ظاهرش اینطوریه؟خوبه که می نویسی و خوب می نویسی.آفرین که بزرگ شدی و امیدوارم هیچوقت به عنوان یه معمار یادت نره که تو یه خونه اول بای زندگی کرد بعدش هنر میاد وسط.
Post a Comment
<< Home