
... وان را که خبر شد، خبری باز نیامد...
سعدی
آن که دانست، زبان بست
وان که می گفت، ندانست...
چه غم آلوده شبی بود!
وان مسافر که در آن ظلمتِ خاموش گذشت
و برانگیخت سگان را به صدایِ سُم ِاسب اش بر سنگ
بی که یک دَم به خیال اش گذرد
که فرود آید شب را،
گوئی
همه رؤیایِ تبی بود.
چه غم آلوده شبی بود!
0 Comments:
Post a Comment
<< Home