Sunday, December 31, 2006

I don`t know, just I like it!

Thursday, December 21, 2006

Yalda night in our university





photo by Tina , Navid & Amir

Saturday, December 09, 2006

عکس یادگاری

آلبوم را از زیر تخت می کشم بیرون...


دستهایی که زیر چانه است و نگاههایی که معصومیتشان از دست رفته...
آدم های آلبوم را می گویم

که کودک بودند و حالا نیستند


اما تلنگر نگاهشان در امروز فرزندانشان هست.
مثل عمه سوفیا که نگاهش در این عکس مثل امروز سارا ست.
مثل مهرزاد که مثل هومن می خندد.
و نسل ها، نسل ها، تکرار، تکرار...


و لب هایی که خنده در این عکس ها بر آن حک شده
و حالا زیر خاک...
یا غمی که امروز لرزانشان کرده...
بغض را می گویم.


و مادربزرگ
که در روز عروسی پدر می رقصد
و مادر، که می خندد...


قامتهای شق شده برای دوربین
که امروز در عکس های انبوه و مکرر دی جی تال نیست.
و نگاههایی خیره...


و دخترکی با لباس صورتی
که روی پاهای مادربزرگ نشسته
عروس می شود و فردا دخترکی دیگر با چشمان فروغ را می آورد.
نسل ها، نسل ها...

و تمام صورتهای دیگر در این عکس های سیاه و سپید
که فردا لباسی سفید به تن می کنند
لباس ِسفید ِعروسی
لباس ِ سفید ِ...
لبانم لرزان می شود،
بغض را می گویم...

و تکرار نسل ها...

Saturday, December 02, 2006

Birthday