Friday, April 16, 2010

رؤیای خیس از باران


آهای با تو هستم

از تو تا من چند درخت بر زمین رُسته است

چقدر پرنده رفته وُ برنگشته است

چه مقدار هوا از این جهان،

برای توست.

نمی دانم از کجایی وُ در کجا راه می روی

من تو را با تو می خواهم

و فقط تو را دارم

من می ترسم(چون یِکی پرنده ی ِبی جفت می ترسم)

من خواب دیده ام

می توان رؤیای خیس از باران شبانه را

بر طنابی که از نگاه تو آغاز می شود خشک کرد

به ماه گفتم

سلام مرا به دختری برسان

که شاعر است

ولی شعر نمی گوید

به او گفتم

من عاشق رؤیای شاعری هستم

که سرشار از دریاست

و آبی می خوابد.

....................................

پ ن: کوروش رنجبر- مجموعه شعر مغز مادرم

پ ن: عکس از تارا پرداخت از خودم